تبلیغات
سایت شهدای راه دین - ماجرای میوه خریدن شهید بابایی
 سایت شهدای راه دین
 شهیدان زنده اند
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاسایت شهدای راه دین
تبلیغات
ارتباط با مدیر
نام :
ایمیل:
موضوع:
پیغام :
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
آمار سایت
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات

سایت شهدای راه دین

کد لوگوی حمایتی سایت شهدای راه دین .



.

سایت شهدای راه دین

ttp://up-montazer110.ir/uploads/13757973352.jpg" alt="توضیح">

 سایت خبری تحلیلی شهرضا خبر پایگاه خبری تحلیلی شهرستان شهرضا

montazer110.ir/uploads/13757973352.jpg" alt="توضیح"> توضیح توضیح توضیح
محل تبلیغات شما
ماجرای میوه خریدن شهید بابایی
نویسنده شهید گمنام در 12:39 ق.ظ | نظرات()
ماجرای میوه خریدن شهید بابایی

جنگ که شروع شد او فرمانده پایگاه اصفهان شد. از سروانی به سرهنگی ارتقا پیدا کرد .اوایل انقلاب می گشتند و آدم هایی را که قبلا هم خوب بودند پیدا می کردند . وقتی مسولیتش زیادتر شد بالطبع او را کم تر می دیدم . حسرت یک صبحانه دور هم خوردن به دلم مانده بود . صبح زود بلند می شد . قرآن می خواند. صدای زیبایی داشت . بعد لباس پروازش را می پوشید و می رفت . توی جیب لباس پروازش حرز گذاشته بودم تا سالم برگردد.

خودش می گفت: "هر بار که از خانه می رم بیرون و با من خداحافظی می کنی به این فکر هم باش که شاید همدیگر را ندیدیم ." شغلش خطرناک بود. توی جنگ هم نقل و نبات پخش نمی کردند. من هم بدرقه اش می کردم و می آمدم تا به کارهای خودم برسم . خودم ،هم زن خانه بودم هم مرد خانه .رانندگی را از عباس یادگرفته بودم . در پایگاه دزفول با ماشین پیکان جوانان رانندگی یادم دادکه سر همان جریان تمرین رانندگی ، ماشین اوراق شد.

این سادگی در زندگیمان هم بود. از جهیزیه ام مبل و صندلی ام باقی مانده بود (پرده ها راهم خودم می بردم هر مدرسه ای که می رفتم به کلاس می زدم ) که آن را هم اول انقلاب به جهاد داد. در مهمانی و رفت و آمد ها همین طور ، به من سفارش می کرد فقط یک نوع غذا درست کنم . برای مهمان سرزده هم که می گفت هرچه خودمان داریم بیاوریم ، حتی اگر نان و ماست باشد .

یک شب که مهمان آمده بود رفت تا میوه بگیرد . خودش وقتی خانه بود ، هر چقدر هم خسته از سرکارش برگشته بود، نمی گذاشت خرید بیرون را من بکنم . برگشتن چند کیلو سیب کوچک و ناجور خریده بود . گفت "این ها چیه گرفتی ؟ چه طور می شود گذاشت جلوی مهمان ؟" گفت :"چه فرقی می کند ، بالام جان ؟ سیب پوستش را بگیری همه شان شکل هم می شوند."پیرمردی را آن جا دیده بود که بساط دارد و کسی سیب هایش را نمی خرد. رفته بود و همه اش را خریده بود .

میوه خوردن خودش جالب بود. میوه هایی که در دسترس اکثر مردم نبود ، مثل موز و این ها اصلا نمی خورد . می گفتم: "بخور ، قوت داره ." می گفت :"قوت را می خواهم چه کار ؟ من ورزشکارم . چه طور موزی بخورم که گیر مردم نمی آید ." صدایش را عوض می کرد و می گفت: "مگر تو من را نشناختی زن ؟" همین میوه های معمولی را هم قبل از این که بخورد ، برمی داشت و دردستش می چرخاند و نگاهشان می کرد . می گفت: "سبحان الله …." تا کلی نگاهشان نمی کرد ، نمی خورد.



چهارشنبه 18 آذر 1394 01:08 ق.ظ
سلام امیربه دادوبلاگ من برس درستش کن وبرئزرسانیش کن دلاورباتشکرقاسم
پنجشنبه 13 آذر 1393 10:40 ق.ظ
دوست عزیز ؛ سلام
مطلب وبلاگ شما با عنوان " ماجرای میوه خریدن شهید بابایی" در سایت حرف ما با آدرس harfema.ir/9943 انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه حرف ما به شما:
پیامبر اکرم فرمودند: دوچیز را خداوند دراین جهان کیفر می دهد: تعدی، و ناسپاسی پدر و مادر
کنز الاعمال . ج 16. ص462.ح45458
چهارشنبه 12 آذر 1393 09:30 ق.ظ
فقط چند روزه وبلاگم رو راه اندازی کردم ، موضوع وبلاگ من یکم اختصاصیه ، یعنی فقط با وبلاگ های پر محتوا مثل وبلاگ تو تبادل لینک می کنم . اینجوری هم بازدید تو زیاد میشه و هم بازدید من.

ممنون میشم یه سر بزنی و باهام تبادل لینک کنی
چهارشنبه 12 آذر 1393 08:57 ق.ظ
سلام دوستم

وبلاگت خیلی دوست می داشتم واسه بازدیدش بیا به وبلاگ من سر بزن
چهارشنبه 12 آذر 1393 08:22 ق.ظ
سلام خوبی . وبلاگ تحسین بر انگیزی دارین . امیدوارم همیشه موفق باشی . لطفا به منم سر بزن . خوشحال میشم تبادل لینک کنیم
چهارشنبه 12 آذر 1393 12:18 ق.ظ
وبلاگت رادوست می داشتم خیلی عالی بود مررررررررررسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبگاه
باسلام از شما كاربران گرامی خواهشمند هستم كه در نظر سنجی شركت كنید ونظرتان را در مورد سایت بگویید باتشكر مدیرت سایت
نظرسنجی
ثبت نظر






طراح قالب
شهدای کازرون
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...