تبلیغات
سایت شهدای راه دین - فرمانده ای که از دیوار مدرسه بالا می رفت
 سایت شهدای راه دین
 شهیدان زنده اند
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاسایت شهدای راه دین
تبلیغات
ارتباط با مدیر
نام :
ایمیل:
موضوع:
پیغام :
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
آمار سایت
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات

سایت شهدای راه دین

کد لوگوی حمایتی سایت شهدای راه دین .



.

سایت شهدای راه دین

ttp://up-montazer110.ir/uploads/13757973352.jpg" alt="توضیح">

 سایت خبری تحلیلی شهرضا خبر پایگاه خبری تحلیلی شهرستان شهرضا

montazer110.ir/uploads/13757973352.jpg" alt="توضیح"> توضیح توضیح توضیح
محل تبلیغات شما
فرمانده ای که از دیوار مدرسه بالا می رفت
نویسنده شهید گمنام در 12:56 ق.ظ | نظرات()

فرمانده ای که از دیوار مدرسه بالا می رفت

به گزارش فرهنگ نیوز ، حتی در عالم بچگی هم می توانستم بفهمم که کارهایش با کارهای آدم های دور و برش فرق می کند، البته آن قدری را که من می توانستم ببینم. بیرون از خانه من و خودشان را نمی شد که خبر داشته باشم. محیط خانه مان طوری بود که بیرون رفتنمان غیر از مدرسه رفتن معنی نداشت.

همه نزدیکان و فامیل عباس را می شناختم. فامیل خودم هم بودند، اما او آن زمان با سن کمش کارهایی می کرد که از آدم بزرگ های فامیل هم ندیده بودم. کارهایش مال خودش بود و پایشان می ایستاد. توی خانه شان می گفتند که چرا همیشه دفتر و خودکار کم می آورد؟ به این و آن می داد. این جور کارها را خودش دوست داشت. مثلا صبح هایی زودتر می رفته از دیوار مدرسه می پریده پایین ، حیاط مدرسه را جارو می کرده تا مدیر مدرسه بهانه ای برای اخراج سرای دار که کمردرد داشته ، نداشته باشد . از همان اول هم با پیرمردها ، پیرزن ها ، آدم های بی کس و کار میانه اش خوب بود. پنج شنبه ها که می رفتیم سر مزار، می دیدیم دوباره یکی از این آدم هایی را که سر قبر قرآن می خوانند پیدا کرده و با او گرم گرفته.

او درسش که تمام شد من دبیرستان بودم . بزرگتر که شده بودم مادر برایم یک سری مسائلی که در این سن برای دخترها پیش می آید، از مزاحمت پسرها حرف زده بود . مادرم با من دوست بود و می توانستم همه حرف هایم را به او بزنم . پدر و مادر ، خودشان فرهنگی بودند. سرم را می انداختم پایین و تندتند از مدرسه می آمدم خانه . حجاب آن موقع هم با الان فرق می کرد. چادری بودم ولی چادری آن موقع . بعد از مدت ها متوجه شدم این جوانی که زیر چشمی می دیدم همیشه موقع برگشتم کنار کوچه ایستاده ، عباس است . دم در خانه شان که بین خانه ما و مدرسه من بود ، منتظر می ایستاد ، کوچه را قرق می کرد ، تاکسی مزاحم من نشود. صبر می کرد تا من بیایم و رد شوم . بی هیچ حرفی . وقتی رفتم توی خانه خیالش راحت می شد.

وقتی پنجم ابتدایی بودم، پدر رشته الهیات دانشگاه مشهد قبول شد . باید می رفتیم آن جا . هم زمان با رفتن ما هم عباس کنکور قبول شد. آن وقت ها هر دانشگاه برای خودش کنکور جداگانه ای می گرفت . او دو رشته قبول شده بود. پزشکی و خلبانی . قبول شدنش در فامیل صدا کرده بود . آمده بود با پدرم مشورت کند که چه رشته ای برود. همه می گفتند پزشکی ، ولی خودش دلش نمی خواست . نمی خواست خرج تحصیل در یک شهر دیگر را روی دست پدرش و مادرش بگذارد، و توی این خط ها هم نبود. پزشکی رشته ای است که باید دور خیلی چیزها را تویش خط کشید. خلبانی را انتخاب کرد.

خلبانی ، به قد و قیافه اش می آمد . آن موقع همه چیزهایی را که یک خلبان خوش تیپ لازم دارد داشت . برای ثبت نام و آموزش اولیه به تهران رفت. آن وقت ها خلبان ها را برای آموزش هواپیمایی جنگی می فرستادند آمریکا . قبل از رفتنش برای خداحافظی آمد مشهد. دسته جمعی رفتیم بیرون و یک عکس خانوادگی گرفتیم تا برای یادگار هم راه خودش ببرد.

برگرفته از کتاب آسمان(بابایی به روایت همسر شهید)



دوشنبه 30 مرداد 1396 08:34 ق.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your site. It's a very easy on the
eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit more often. Did you hire out a developer to
create your theme? Great work!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:02 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to more added agreeable from you!

However, how can we communicate?
جمعه 29 فروردین 1393 01:39 ق.ظ
سلام

----+---------+-------اسپمر+ فعال بلاگفا همراه با پشتیبانی------+------+-------

بهترین و کارآمدترین روش افزایش بازدید واقعی وبسایت شما(تبلیغات حرف اول را میزند)

به صدها وبلاگ با سرعتی بالا بدون آن که وارد آن ها شوید با سرعتی بالا نظر دهید و آن ها را به وبسایت خود دعوت کنید

با این روش آمار بازدید و رتبه الکسا + رتبه گوگل وبسایت خود را بالا ببرید و وبسایت خود را در بین میلیون ها وبسایت بالا آورید

بهترین روش برای افزایش +بازدید و فروش محصولات و...[رضایت]

ثبت شده در ساماندهی

به سایت ما آمده و نرم افزار ارسال نظر انبوه به دیگر وبلاگ ها را دانلود کرده و وبسایت خود را بالا ببرید

این نرم افزار بارها اپدیت شده و کاملا فعال میباشد

تعداد زیادی در حال استفاده از این نرم افزار هستند

منتظر حضورت هستم

m
a
r
s
s
i
l
e
n
.
ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبگاه
باسلام از شما كاربران گرامی خواهشمند هستم كه در نظر سنجی شركت كنید ونظرتان را در مورد سایت بگویید باتشكر مدیرت سایت
نظرسنجی
ثبت نظر






طراح قالب
شهدای کازرون
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...